-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
کـوتـاه کـن کـلام... بـمـاند بقـیهاش مـرده است احـترام... بماند بقیهاش هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت آمــد بـه انـتـقــام... بـمـاند بـقـیهاش شـمـشیـرها تـمام شد و نیـزهها تمام شد سنـگهـا تـمـام... بماند بقیهاش گـویـا هـنـوز بـاور زینب نـمیشود بـر سـیـنـۀ امـام؟... بـمـاند بقـیهاش پیـراهـنی که فاطمه با گریه دوخته در بـین ازدحـام... بـمـانـد بقـیهاش راحت شد از حسین همین که خیالشان شـد نـوبـت خـیـام... بمـاند بقـیهاش رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول یـافـاطـمـه! سـلام... بـمـاند بقیهاش از قـتـلـگـاه آمـده شمـر و ز دامنش خـون عـلـیالـدوام... بمـاند بقیهاش سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش از پـیـکـر امـام... بـمـانـد بـقـیهاش بر خاک خفتهای و مرا میبَرَد عدو من میروم به شام... بماند بقـیهاش دلواپـسم برای سـرت روی نیـزهها از سنگ پـشت بـام... بماند بقـیهاش دلواپـسی برای من و بهـر دخـترت در مجـلـس حـرام... بـماند بقـیهاش حالا قرار هست کجاها رود سرش از کـوفه تا به شـام... بماند بقیهاش تنها اشارهای کـنم و رد شوم از آن از روی پـشت بام... بـماند بقیهاش قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد شـعـرم نشد تمام... بـمـاند بـقـیهاش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
ای روسیاه! دشـنه به خـونخـدا نزن! با تـیغ کُـند بر جـگـر مـصطـفی نزن از روی این کـتـاب مـقـدس بلند شو! پـا ایـنـقـدر به آیـۀ "قـالـو بـلی" نـزن این کشتۀ فتاده به هامون، عزیز ماست طـعـنـه بـه یـادگـار شـه لا فـتـی مزن این تشنه، دست شسته ز جان بعد اکبرش ایـن ضـربــۀ دوازدهــم را بـیـا نـزن یک چند لحظه صبر کن ای خصم سنگ دل در پیش چشم فاطمه این ضربه را نزن این زخـمهـا بس است برای شهادتش آن تـیـغ کُـنـد را تو دگر از قـفـا نزن از این عزیز پـیـرهـنش را جدا مکن آتـش به قـلـب مـضـطـر آل عبا مزن انگشت او جدا مکن ای بی حـیـا، برو! این قـدْر زخـم بر دلِ خـیرالنسا مزن از کـودکـان مـضـایـقـه کردید آب را آتش دگر به خـیـمـۀ اطـفـال ما مـزن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
لبها مـعـطر است، سـلامٌ علی الحسین ساعـات آخـر است، سـلامٌ علی الحسین این خـاک، رستخـیز تمام مصائب است صحرای محشر است، سلامٌ علی الحسین ظهـر دهـم رسیده و چـشـمان خـواهری سـوی بـرادر است، سـلامٌ عـلی الحسین ظهر دهم رسیده و از سیب سرخ عشق عـالـم معـطـر است، سـلامٌ علی الحسین این سوی، نعش اکبر و سوی دگر، رباب دنـبـال اصغـر است، سلامٌ علی الحسین هم دستها بـریـده و هم آب ریخـتهست عباس، مضطر است، سلامٌ علی الحسین بر آن گـلـو که بـوسه بر آن زد پـیامـبر امروز خـنجـر است، سلامٌ علی الحسین والعصر، عصر اگر برسد چشم زینبش حیران یک سر است، سلامٌ علی الحسین این بوی سوختن ز خیامش رسیده است؟ یا بوی معجـر است؟ سلامٌ علی الحسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
هرم عطش چه کرده که چشم تو تار شد؟ در بـارگـاه قــدس؛ خـدا اشـکـبـار شـد لبهای تو شبیه دو تا چوب خشک شد بعد از تو آب بر هـمگـان نـاگـوار شد یک لشکـر پیاده به جسم تو پا گذاشت بر روی نیـزهای سر پاکـت سـوار شد از بسکه مـانـد پـیکـر تو زیـر آفـتـاب داغ تـو مـانـد بر دل ما، مـانـدگـار شد سر به فلک کشیدهترین کوه هم پس از افـتـادن تـنت به زمـیـن، بـیوقـار شـد مُشکـینِ موی تو همه از غـم سفـید شد مرثـیـهخـوان زلـف تو لیل و نهـار شد چشم غـیور تو نگران سوی خیمه ماند وقتی که شمر سوی حـرم رهسپار شد شمـشیر شمر زخـم گلوی تو را شمرد حرف از دوازده شد و غم بیشمار شد تو ذبح از قفا شدهای، چون که تیغ هم در آن میان به تـیغ نگـاهـت دچـار شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
شـرمـندهام که دیـر رسیدم به قـتـلگاه و الشمر جالس؛ چه کند خواهر تو؟ آه او داشت ضربه میزد و من ضجه میزدم شد قتلگاه سرخ و شب و روز من سیاه ای وای از جدایی سر از بدن حسین ای وای از جـدایی من از تو یا اخـاه با خـنجـری کـتاب خـدا پارهپـاره شد در دین کـوفـیان شده خون خدا مباح آه ای حسین! رأس تو بالای نیزههاست؟ جانا بگـو که خـواهـر تو دیده اشتباه آن زیـنـبی که سایۀ او را کـسی ندید حالا محاصره شده در بین یک سپاه رفـتی حـسـین هـمـسفـر حـرمله شدم رفـتی حسین، زینب تو مانده بیپـناه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
شـمـشـیـر بـالا میرود، پـائـیـن میآیـد از روی تلّ، نینـالـهای غمگین میآید خنجر به خنجر، جان ما را میشکـافد هر ضـربـهای بر قـلب شاه دین میآید از خـون پـیـشـانی گـذر کن، جان عالم دارد به سـویت تـیـر زهـرآگـین میآید بر تو چه آوردند؟ اسبت سـالـیان است از دورهـا بـا کـاکـلـی خـونـیـن میآیـد "الّا جمیلا" چیست غیر از شبنم اشک؟ خیلی به دل، این چهرۀ غـمگین میآید آه ای گـلاب تـازۀ افـشـانـده بر خـاک! هر کس که دورت گشت، عطرآگین میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
مىشد كه دوا كرد جـراحـات تنـش را سـرنیـزه اگر بـوسه نـمىزد دهـنش را مشغول دعا بود در آن لحظه ولى شمر نگـذاشت به پـایـان برساند سخـنـش را بهتر كه در این همهمۀ نیـزه و شمشیر پــیـدا نـكـنـد زیـنـب كـبـرى بـدنـش را عریان شد اگر، از كرمش بود كه میخواست خـیـرات كـنـد آخـر سـر پـیـرهـنش را گر مىشود اى خاك سه روزى كفنش باش خورشید نكـردهست مـراعات تنـش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
نه مانده اشک برایم، نه مـانده آه برایم در این محاصره مانده فقـط نگاه برایم شدهست خیره نگاهم به روضهخوانی گودال چه کُند میگذرد این دقیقه؛ آه؛ برایم... به نیزه تکیه بزن تا ستون عرش نیفتد بمان که جز تو نماندهست تکیهگاه برایم سلام من به تو ای صبح سربریدۀ عالم! چه غـم که تـیغ کـشیده شبی سیاه برایم که رود رود جهان جاری از شکوه غم من و مـوج سـیـنهزنت میشود سپـاه برایم چقدر زخم به تن داری ای وصیت مادر! بـگـو بـریـده بـریـده تــمــام راه بـرایـم نـسـیم میوزد از سـمت آسـمان مدیـنه و گریه میکـند امشب هـلال مـاه برایم قـرار بعدی ما لحـظۀ رسـیدن موعـود که سـایـۀ عـلـمـش میشـود پـنـاه برایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام و عصر عاشورا
دیــد بـــالای بـــلــنــدی ازدحـــام صد حرامی، دور یک بیتُالحَرام حملهور، بر کعبه دید اصحاب فیل دشتی از نـمـرود گِـرد یک خـلیل کَعب نیها گِرد کعـبه، در طواف سـنـگهـا دارنـد قـصد اعـتکـاف «دیدهای تلـفـیق خون و خاک را؟ بـر زمـیـن افــتـادن افــلاک را؟» دیدهای مرگی بدین حَد، باشُکـوه؟ دیدهای تـکـیـه دهد بر نـیـزه کوه؟ دیـدهای پَـرپَـر، گُـل احـساس را؟ دیدهای یک یاس و، صدها داس را؟ دیدهای صد سنگ و یک آئینه را؟ نُـو به نُـو، صـد کـیـنۀ دیرینه را؟ مـاهـتـابی با شـفـق، آمیـخـتـهست خون پیشانی به رویش ریختهست زخــمـههـا در پــردۀ بـیــداد بــود یک گلو، صد حـنـجره فـریاد بود دیـد بـالای بـلـنـدی، خواهر است دست او گه بر فلک، گه بر سر است درد، در دل بـود بـر لب آه داشت یا «رسولالله» و «یا الله» داشت هر دو تن، گویی دو بیجان پیکرند شـاهـد جــان دادن یـکــدیـگــرنـد در صـدای او، ولی جـوهـر نـبود جوهـر گـفـتـار، بـا خـواهـر نـبود در نـگـاه خود، پـیـام صبر داشت کـوه را بـا اسـتـواری وا گـذاشت ای امـیـد مـن بـرو ایـنـجـا مـباش خود نمک بر زخمهای من مپاش رُو به خـیـمـه رهـبـری آغـاز کن خار، بَر کَـن، راه طفـلان باز کن مـاه من، منـظـومهام را کن رَصَد بــوی آتـش بـر مـشـامـم میرسـد آسـمان در شب، پُر از اَنجُـم شود در دل شب، قـرص ماهم گم شود جـستجـوی خـویش را دنـبـال کن گر نجُـستی، روی در گـودال کن کــودکـان مــا هــمـه دُردانــهانــد گِـرد شـمــع داغ هــا پــروانــهانـد بر سـر بـیـمـار مـن تـیـمـار بـاش در کـنـارش کـاروان سـالار بـاش هرچه گفتش چشم بربند از حسین زینب، امّا دل نـمیکَـنـد از حسین داشـت یک تن بـیـمِ جـان دو امام گاه در گـودال، دل، گه در خـیـام زین طرف، بییار، مانده یک غریب ز آن طرف، بیمار میخواهد طبیب مرغ دل، گه در حرم، پَر میکشید گه به سوی قــتلگه، سر میکـشید بــود زیـنـب، مُــحــرِمِ حــجّ وفــا گه به سوی مَروه، گاهی در صفا زیـر پـایـش دیـد مـیلـرزد زمـین رنگ گردون، همچو روی شرمگین آبهـا، گـویـی تـلاطُـم مـیکـنـنـد بـادهـا هم، راه خـود گـم میکـنـند جـامه گـردون در خُـم نـیـلی زنـد خود به روی خود، شفق سیلی زند ز آسمان، خورشید باشد جلـوهگر یـا که داغـی را نـهـاده بر جگـر؟ رنـگ از مـهـتـابِ روی او پـرید بـوی پـرپـر گـشـتـن گُل را شـنید عشق، کوه صبر را از جای کَـند رفـت سـوی مـجـمـر آتش، سـپـند پـای از ره مــانــد، امّـا دل دوانـد بر زمین چون سایه، خود را میکشاند با تن بیجان، سـوی جـانانه رفت شمع، سوسو میزد و پروانه رفت آمـد و دیــد از عِـنـاد قــوم کــیـن گـوشـوار عـرش، بر روی زمین بانگ زد: آئـین مهـمانیست این؟ کافـران! رسم مـسلـمانیست این؟ آه ای نـفـریـن بـیحـد، بـر شــمـا نیست آیـا یک مـسـلـمان در شما؟ این گـلو را مصطفی بـوسـیدهست صد گُل از گلبرگ رویش چیدهست دیــدۀ او، مـشـعــل اُمّ الــقــُراسـت سـیـنـۀ او، لوح محـفـوظ خـداست سرخ بود این گُل، که بر آن رنگ زد؟ کی به یک آئینه، صدها سنگ زد؟ این شَفَـقرخسار، ماه زینب است کـعـبـۀ دل، قـبـلـهگـاه زینب است از لـبـش دارد حـیـات، آب حـیات دست هَستی خواهد از دستش برات دیدهای در پـیـش چـشم خـواهری خـنجری و، قـاتـلی و، حـنجـری؟ دیدهای روی حـریر، الـمـاس را؟ دیــدهای داسـی نــبُــرّد یــاس را؟ خواهر از این سو و از آن سو، عدو بود یک خنجر، به روی دو گـلـو گر چه او را طـاقـت دیـدن نـبـود همچـنـان وحی، آمد از بالا فـرود لـیـک با او هـالـهای از نـور بـود چشم خـفـّاشان به رویش کور بود از خـدای عشق، نـیـرو میگرفت صبر، زیر بـازوی او میگـرفـت پیـکـر بیجـان خود را میکـشانـد میفـتـاد و عـشـق او را میدوانـد تـا حـسـیـن از عـزم او آگــاه شـد صحنه بیش از زخمها، جانکاه شد گفت، ای هـمسـَنگـر من خواهـرم ای تو نـامـوس خـدا رُو در حـرم بـاز سـوی خـیـمـههـا پـیـمـود راه ای قـلـم بـرگـرد سوی خـیـمـهگـاه بس زبـان افـصـح اینـجـا لال شـد کس چه میداند چه در گودال شد هر قـلم اینجا شکـسـته بهـتر است جز لبان عـشـق، بسته بهـتر است نِی توان دارد زبان، بر گـفـتـنـش نِـی دلـی را طـاقـت بـشـنـفـتـنـش آیـههـای عـاشـقـی تـفـسـیــر شــد خـنـجـری با حـنجـری درگیر شد بـاغ را عـطـر خـدا پُـر کرده بود کـربـلا را دو صدا پُـر کـرده بود خـواهـری گـفـتا: به قـربان سرت بـانـویـی گـفـتـا: بـمـیـرد مــادرت آسـمـانـا، گـریه سر کـن بر زمین «سر بریدند آسمان را در زمین»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
رزم و شهادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
میآید و انگـار کسی دوروبرش نیست از آنهمه سرباز یکی پشت سرش نیست ذرّات جـهـان یکـسـره در سـلـطه اویند اما به خـداوند، جهان در نظرش نیست با قـامـت راســخ و دلـی تـشـنـۀ دیــدار انگار نه انگار که دیگر پـسرش نیست از ظلمت این دشت پُر از واهمه پیداست خورشید پذیرفته که دیگر قمرش نیست هی تیر پس از تیر پس از تیر پس از تیر آخر به چه رویی بنویسم سپرش نیست؟ گـفـتـم بـه لـبـش جـرعـۀ آبـی بـرسـانـم بالای سرش رفتم و دیدم که سرش نیست «آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب» جز نیزه سرگشته کسی همسفرش نیست شاعر چه کند، خواست بیاید به حرم دید بار سفرش هست ولی بال و پرش نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام قبل از رزم و شهادت
همواره حُسن مطلع و حُسن ختامم حتی برای شمر و خولی من امامم من آمدم از سنـگها هم دُر بسازم از کـوفـیـان تا میتوانم حُـر بسازم بـگـذار ابـر تـیـرهـا بارش بگیرند شمشیرها از جسمم آرامش بگیرند باید بـمـانم گرچه تـیغ و دشنه باشد شاید یکی از این جماعت تشنه باشد شاید یکی یک جلوۀ روشن بخواهد شاید یکی انگشتری از من بخواهد پیراهنم وقتی که سهم این و آن است آغوش من با نعل اسبان مهربان است شاید دل سنگ کـسی را نرم کردم شـایـد تـنـور خانهای را گرم کردم تـاریـخ را پـای کـلام خـود نشانـدم من خطبهام را با زبان زخم خواندم تــاریخ را آزاد کــردم بـا قــیــامـم همواره حُسن مطلع و حُسن ختامم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با برادر در هنگام وداع
چه باید گفت با آن کس که میدانی نمیماند به میدان میروی و حرف چندانی نمیماند پیاده شو رقـیه را بغـل کن این دم آخر به تو بدجور وابسته است میدانی؛ نمیماند امان از اشک بی موقع تو را واضح نمیبینم مجالی غیر از این دیدارِ پایانی نمیماند چه با حسرت رباب آن سو به تو خیره شده، بنگر که عشقِ عاشق و معشوق، پنهانی نمیماند برایت گریه خواهم کرد آنگونه که بعد از این سخن از یوسف و یعقوب و کنعانی نمیماند تو تنها نیستی، اذنم دهی شمشیر میگیرم که با جنگاوریام مرد میدانی نمیماند عزیز فاطمیات حرم! دورت بگردم من سرت خاکی شود، در خیمه سامانی نمیماند تنت میماند اینجا روی خاک و فکر سر هستم که چیزی از تو در این راه طولانی نمیماند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام و عصر عاشورا
نـسـیـم تـلـخِ پُـر از انـکـسـار مـیآیـد و اسـب شـاه دگـر بـیســوار مـیآیـد تمام فـاجـعـه را با دو چشم خود دیده که نــالـه مـیزنـد و بـیقـرار مـیآیـد فقط نه کـرب و بلا و مدینه و مشعـر صـدای نـالـهای از مُـسـتـجـار میآیـد میان خـیـمـۀ آتش گرفـته، غیر از غم سـراغ اهـل حـرم، اضـطـرار میآیـد غروب با خودش انگار غربت آورده ز سمت خیمه صدای «فرار» میآید یکی دوید، گـمـان میکـنـم سر آورده چـقـدر با عـجـلـه! از شـکـار میآید؟ تـمـام لشکـر ابـلـیس غرق شادی بود از این به بعد چه بر روزگار میآید؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
یک نصفروز قدر چهل سال خسته شد زینب کـنـار رأس برادر شکـسـته شد از دور دیـد، شـمـر کجـا پـا گـذاشـتـه اینگـونه شـد نـمـاز عـقـیـله نشسته شد میدیـد دسـته دسـتـه به گـودال آمـدنـد میدید جسم دلـبر خود دسته دسته شد با نـیـزهای که روی گـلـویش گذاشـتند راه نـفـس کـشـیـدن اربـاب بـسـتـه شد خیلی مسیرِ خـیـمه و گـودال را دویـد یک نصفروز قدر چهل سال خسته شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
گفت بسمالله و نازل گشت عرش از روی زین راویان گـفـتند افـتادهست از سمت یمین میزنندش آن کمانداران به تیر سهمناک واین عربها دستهاشان پُر ز سنگ سهمگین امت پیغمبرند اینان که سنگـش میزنند این چنین از احمد مختار شد شرمنده دین آنکه روزی جایگاهش سینۀ محمود بود حال بین مسلمین سر میگذارد بر زمین عرشیان را نیست پروا از حوادث، پس چرا چشم های خویش را بستهست جبریل امین فـضـه آنجـا بود اما لحـظـۀ ذبـح حـسین مادرش فـریاد میزد یا امیـرالمـؤمـنین! این حـسین توست: زیر نیـزۀ تـیز سنان این حسین توست: زیر چکمۀ شمر لعین این حسین توست: خلقی میکِشندش آنچنان این حسین توست: جمعی میکُشندش اینچنین این حسین توست: عریان روی خاک افتاده است این حسین توست: رأسش را به روی نی ببین از نجف برخیز و بنگر رشتههای گردنش پاره شد در زیر تیغ خصم، یا حبل المتین تکـههای پیـکـر او زیر سـم اسبهاست پـارۀ پیـراهـنـش در دستهای آن و این جسم بی سر را که جانی نیست بین پیکرش خود دلیلش چیست پس این ضربههای آخرین دخترت بر روی خاک افتاد و دورش دشمن است یا علی! برخیز هنگام عـبا آوردن است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
تا زمین را تیره دید و آسمان را تار دید خونجاری خدا از عرش بر هامون چکید داغ اکبر زخـمکاری بود بر قـلب حسین از کمان حرمله تیری سهشعبه هم رسید نیزه این قـدِ کـمـان را قـدکمانیتـر نکن آخر او بعد پـسر، داغ بـرادر هم چـشید از حرم تا قتلگاهش را دوید اما چهسود شمر ملعون زودتر از خواهرش زینب رسید کند بوده خنجرش، نه، احتمالا مست بود پیکرش را پشت و رو کرد، از قفا سر را برید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی اول مجلس، روضۀ قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
شهریاری که شده قطعه حصیری کفنش او حسین است که آفاق شده سیـنهزنش داغ او بر جگـرِ تـشنۀ صحرا باقیست تا سماوات و زمیـنند به حزن و محنش هفت گردون به لبش زمزمه و شور و نواست از تـب غــم زدۀ داغ عــقـیــقِ دهـنـش آه ای گـریـهسـرایــان! بــسـرایـد غـزل از سـرِ نـیـزهسـوار و بـدن بـیکـفـنـش بگذریم اینکه سرش تـشنه بریـدند ولی اسبها از چه دواندند به روی بدنش؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی اول مجلس، روضۀ قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
از خود عرش به افـلاک نظارت دارد این حسین است که اینقدر رعیت دارد اخـتـیار دل ما هست به دسـتان خودش هر که در مجلس او آمده دعـوت دارد حرم اوست به هر جا که به او گریه کنند كربلایش به خدا این همه وسعـت دارد دل ما هـست حـسـیـنـیۀ دربست حسین این حـسـیـنــیـه بـه اربـاب ارادت دارد خـرج هـیئت شده سـرمـایۀ نوکرهایش نـوکـر اینگونه به بـازار تجارت دارد روز محـشر که غـنـیمت نخرند از آدم پیـرهن مشکی ما هست که قیمت دارد گریه کردیم برایش که خودش فـرموده اشک چیزیست که بر زخم طبابت دارد صبح تا شب به تنش زخم رسید از همهسو قـدر هـفـتاد و دو مذبوح جراحت دارد نـه که مـائـیـم فـقـط پـای عـزاداری او بـیـن گـودال بـلا فـاطـمـه هـیـئت دارد دست جمعی به سرش ریختهاند این مردم همه رفـتـنـد ولی شـمـر سـماجت دارد خـنجـرش زیر گـلـو را نبُـرید و دیـدند از قفـا میبرد از بس که لجـاجت دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
از هرچه هست غیرِ خدا، دل گسسته بود ترکیب خون و خاک به چشمش نشسته بود سـنـگـیـنیِ عـطـش قـدِ غـم را نمود خم چـشم خـدای بین، تَهِ گـودال، بسته بود از بیـنِ آسـمـان و زمـین، نـاله شد بلـند آری صـدای مـادرِ پـهـلـو شکـسـته بود هـنـگـامــۀ وصــالِ دل و دلــبــر آمــده به به عجب زمانِ عُروجش خجسته بود صبـر و تـوانِ شـمر به حـداَقـل رسـیـد قبل از غروب بود و سَنان نیز خسته بود چـشـمانِ منـتـظـر به قِـتـالِ امـامِ عـشق اطـراف قـتـلـگـاهِ بـلا، دسـته دسته بود مشـتاق وصل بود حـسین و رسید شمر سـر را پِـیِ رضـای اِلٰـهی بُـریـد شـمر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
نماز ظهر عاشورا و شهادت اصحاب سیدالشهدا علیهالسلام
صلاة ظهر شد، ای عاشقان! اذان بدهید به شوق سجده، به شمشیر خود امان بدهید صلاة ظهر شد، از جنگ دست باید شست که دل به جـلـوۀ آن یار مـهـربان بدهید صلاة ظهر به «محراب و قبله و به نماز» شما که سینه سپـر کردهاید؛ جان بدهید صلاة ظـهـر شد، اول نـمـاز بگـزاریـد به این فریضۀ خود روح جاودان بدهید رسید مـوقـع « قـد قـامتِ الصَّلاة» آری به این دو رکعت خود عرش را تکان بدهید همین که آیۀ «ایّاکَ نَستعـین» خـوانـدید فرشتـگـان زمـین! دل به آسـمـان بدهید اگر چه زخـم زبـان میزنـنـد، باز شما پـیــامِ نــور بـه آئــیـنـۀ زمــان بـدهــیـد زمانِ سینه سپر کردن است و وقت سفر شکـوهِ تـازه به این بـاغ ارغـوان بدهید پرنده را که ز پرواز تـیر، پـروا نیست به حـلـقـههای زره رنگ پرنـیان بدهید در این مـقـام که احـرام عاشـقی بستـید به دشـمـنان، هـنرِ عشق را نشان بدهید به عـاشـقـانهترین سجده سر فرود آرید به مهر سایه، به محراب سایهبان بدهید از این نـمـاز به معـراج میرسـید آری اگر چه در وسط «حمد و سوره» جان بدهید «سعید» غرق سعادت شد از وفای به عهد به این گذشته ز جان، مژدۀ جنان بدهید نمـاز آخر من، باز عـصر عاشوراست شما خـبر به شهـیـدان و قـدسـیان بدهید نمیرسید به فیض حضور یار، «شفق» مـگـر در آیـنـۀ عـشـق امـتـحـان بدهـید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
نماز ظهر عاشورا و شهادت اصحاب سیدالشهدا علیهالسلام
اذن اذانم بفرما، ای هست و هستی فدایت تا از ادب پر گشاید، روحالامین زیر پایت تکبیر گو تا بسوزد، هر جلوه جز روی جانان بیگانه را ره نباشد، در حضرت آشنایت در بارش نیزه و تیر، تا لب گشودی به تکبیر از عرش برخاست لبیک، یعنی منم خونبهایت این دشت چون کودکانت، تاول به لب دارد اما مینوشد آهنگ باران، با زمـزم ربّنایت تا قامتت خم شد ای مرد، مردانگی قد علم کرد هفت آسمان سر نهاده، در مقدم سجدههایت با او چه گفتی ندانم، این خلوت واپسین را در چشم خورشید هر چند، پیچیده هُرم دعایت از هست و هستی گذشتی، تا نگذرد نوبت عشق اذن اذانم بفرما، ای هست و هستی فدایت
: امتیاز
|
























